تبليغاتX
عروسک سرنوشت

همیشه فریاد بهترین راه برای فهموندن حرف دلت به دیگران که ازشون ناراحتی نیست!!!

بعضی وقتا سکوت کارساز تره (گاهی وقتا آدم خیلی چیزا رو از دست می ده تا تجربه کنه. چه خوبه بدون از دست دادن چیزی تجربه رو به دست بیاریم)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط عروسک  | 

 آدمها چقدر در تلاشند تا ظاهر خود و زندگي را آراسته و تميز نگه دارند.  آنها به آرايشگاه مي روند  لباس هاي متناسب و خوب مي پوشند ، خانه هايشان را برق مي اندازند ، ماشين هايشان را مرتب مي شويند، مواظبند در فنجان هاي لبپر چاي نخورند ، دو پر گوشت ، اضافه وزن نداشته باشند ، طلا و جواهراتشان را عموما داخل جعبه هاي زيبا و قفل دار نگهداري مي کنند ، روي مبل ها و قالي هاي گران قيمت شا ن را با پارچه مي پوشانند ، روي ماشين هايشان چادر مي کشند تا نور آفتاب رنگش را نبرد ، در آرايشگاههاي زنانه چقدر باقي ماندن يک دانه موي ابرو پيگيري مي شود و در آرايشگاههاي مردانه قرينگي پا زلفي ها و خط پشت سر در آينه کنترل مي شود و ... اما ما آدمها چقدر نگران تصاوير ذهني مان هستيم ، چقدر از افکار مثبتمان نگهداري مي کنيمو مواظبيم باد مخالف ، ابرهاي سياه را روبه روي پنجره ي ذهنمان ننشاند؟ پرداختن به ظاهر زندگي خوب است اما خوبتر آن است که مواظب باشيم تصاوير زيباس ذهني مان را جايي گم نکنيم مي شود براي ترميم انديشه لااقل به اندازه آرايشگاه رفتن و روغن موتور ماشين را عوض کردن وقت گذاشت چرا که فکر پنجره ايست که ما از پشت آن به زندگي نگاه مي کنم اگر به فکر زيبايي افکار خود نباشيم همه ي کارهاي بيروني نشاط موقتي خواهند داشت . ما به عرش برسيم يا به دره ي نااميدي پرت شويم باعث و باني اش فکر ماست. تصوير ذهني و تخيلات پيش نياز هر حرکتي در زندگي است. با کمي تلاش مي شود به افکار بهتري دست يافت و اجازه نداد تا افسار انديشه به دست غير خود بي افتد. فکر خوب کمک مي کند تا از زندگي لذت ببريم اما در عين حال دل مشغولي ها و الکي خوش بودن ها را هم بشناسيم ! گاهي لازم است تنها با فکري زيبا و کوتاه که به يک لبخند منتهي مي شود از کنار خيلي از لحظه ها گذشت ، بي آنکه لازم باشد زندگي را با توجه بيش از حد به اشياء و نگهداري از آنها مهار کرد.
با اين همه مواظب باشيم زندگي را جايي جا نگذاريم. فکرش را بکنيد اگر ژوليدگي موها را نمي ديديم کجا مي توانستيم مفهوم زيبايي هندسي موها را ادراک کنيم. اگر قرار بود گردي بر خانه و ماشينمان ننشيند و آفتاب رنگها را نبرد چگونه مي توانستيم مفهوم تميزي و پر رنگي را دريابيم ، اگر چاق ها و لاغر ها نبودند چگونه مي توانستيم درکي از وزن متعادل داشته باشيم. مي شود به زيبايي ها پرداخت به شرط آنکه زشتي هستي يافته تا ما زيبايي را درک کنيم. ما مي توانيم به زندگي يکپارچه نگاه کنيم و خوبي ها و بدي ها ، زشتي ها و زيبايي ها را با هم بپذيريم. همه زيبايي انديشه به همين است که يک بُعدي به زندگي نگاه نکنيم.


ميترا سهيل

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط عروسک  | 

روز جهانی ماما مبارک
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط سرنوشت  | 

سال نو مبارک

سال نو مبارک                           

بوهاي تازه ، هواي تازه ، احساسات تازه ، حال و هواي تازه ، زندگي تازه ، اميد تازه ، و مشکلات

تازه ...نه واسه يه روز هم که شده نزارين به مشکلات فکر کنيم .

پس يه خط قرمز گنده رو مشکلات مي کشيم

بوي عوود واسه همه ما مژده يه چيز رو مي ده

آره درست فکر کردين بهار و نورزو عيد ما ايرانيها

عيدي که ريشه تو فرهنگ و تاريخ ما داره از باستان از خيلي خيلي سالهاي دور واسمون مونده

لباس نو ، شيريني ، آجيل و تخمه ، ماهي گلي که امروز مردم به خاطرش تو خرم آباد حاظر بودن 10

برابر قيمتش رو بدن و بخرن  ولي نبود ، بود ولي کم بود

سبزه ، نشونه سبز بودن عيدمون سير و سماق و سمنو ، سرکه ، سکه ، سنجد

هفت سيني که همه ما آرزومونه هميشه به خوشي پاي اون بشينيم

به اميد اينکه همگي سالي پر از موفقيت و شادي داشته باشيم و با خوبي خوشي شروع بشه

و پايان ...نه بازم نه هنوز خيلي زوده به فکر تموم شدنش باشيم ولي اونم مي اد

چه خوبه سال ديگه که سر سفره هفت سينمون مي شينيم خوشحال باشيم که اين سال رو با خوبي و پاکي

گذرونديم

به اميد سالي خوب و خوش واسه همه دوستان و خونواده هاشون

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط عروسک  | 

 

نمي دونم از کجا شروع کنم؟؟؟؟

ولي بايد از يه جا شروع کرد ...

اين سواليه که هر کسي ممکنه واسه شروع هرکاري تو ذهنش به وجود بياد و ناخوداگاه در همون شروع

کار سردر گم بشه.

منم مي خوام شروع کنم از 14 سالگي...

از عشقي که به وجود اومد... ادامه داشت و ... نمي دونم به کجا مي رسه  شايدم رسيده و بازم نمي دونم.

وقتي يه نفر واسه اولين بار احساس دوست داشتن رو تو وجودش حس مي کنه چه دختر ، چه پسر فرقي

 نمي کنه اگه واقعي باشه همه يه حس دارن يه جور دست و پاشون مي لرزه يه جور صورتشون سرخ    

 مي شه يه جور زبونشون بند مي اد يه جور آشوب و دلهره تو دلشون به وجود مي اد...

همه اولش همه اينا رو دارن ولي مهم بعد از اون .. بعد اينکه طرف مقابل فهميد که ما دوسش داريم از اون

به بعد ديگه واسه هر کسي يه جور رقم مي خوره...

بعضي ها با روي خوش طرف مقابل و احساس متقابل اون بر مي خورن

بعضي ها سرخورده مي شن چون طرف مقابل هيچ احساسي نسبت به اون نداره

بعضي هاي دل دل مي کنن که آيا قبول کنم يا نه ؟

و...
ولي همه ي ما آدم ها تو يه چيز مشترکيم اونم اينه که :

همه اگه بار اولمون باشه از ته دل و با تمام وجود ، با سادگي و صداقت ، با يه دنيا رويا و آرزو عاشق   

 مي شيم.

موفق ترين آدم ها کساني هستند که همين بار اول طرف مقابلشون با تمام وجود دوسشون داره.

چون : سرخورده نمي شن ، اعتماد به نفسشون بالا مي ره ، اميد به آينده تو وجودشون شعله ور مي شه ،

شک و بدبيني نسبت به جنس مخالف يا ترس از ارتباط رو ندارن.

يه چيزي رو بدونين : نمي دونم حکمت اين چيه ولي خيلي کم پيش مياد که دو نفر واقعا فقط همو بخوان

معمولاً وقتي کسي ، کسي رو مي خواد اون طرف مقابل يکي ديگه رو مي خواد  اينم باز تو دختر و پسر

مشترک ، و معمولاً هميشه يه نفر سومي هست که ممکنه از طرف پسر يا دختر باشه. شايد وجود فيزيکي

نداشته باشه ولي خاطراتش ، حرفاش و روياي بودنش هست همين هم باعث مي شه که به جز بار اول ،

دفعه هاي بعد که که دختر يا پسر مي خواد با جنس مخالفش ارتباط برقرار کنه زياد وجود اون رابطه براش

مهم نباشه فقط واسه اينکه يه بهونه واسه فراموش کردن فرد اصلي داشته باشه تمايل به برقراري اين

رابطه داره .

واسه همينه که اگه اين جور رابطه هاي دومي به بعد اگه به ازدواج منتهي بشه زندگي موفقي نمي تونن

داشته باشن و معمولا چند وقت بعد بهونه گيري ها شروع مي شه و يکي از دو طرف دنبال يه بهونه واسه

جدايي مي گرده و نهايت طلاق!!!

هميشه يه چيز رو تو ذهنم بوده و حالا مي فهمم که واقعيت داره  و اون اينه که يه انسان فقط يه بار واقعا

عاشق مي شه و کسي رو دوست داره و هميشه فقط يه نفر پيدا مي شه که انسان رو واقعا از ته دل بخواد و

دوس داشته باشه.

پس اگه واقعا کسي رو خواستي سعي کن به دستش بياري و شک نکن

اگه ديدي کسي هم واقعا دوست داره دل به دلش بده تا موفق بشي.

بايد فداکاري کرد تا به خاطرت فداکاري کنن
 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 5:47 قبل از ظهر  توسط عروسک  | 

در سوگ سالار شهیدان 

با گفتن يک يا حسين هر درد درمان مي شود

با گفتن يک يا حسين فاطمه خندان مي شود

با گفتن يک يا حسين دلها خدايي مي شود

هر کربلا  نرفته اي کربلايي مي شود

باز هم در سوگواري سرور و سالار شهيدان به سوگ مي نشينيم سعي کنيم امسال بهتر از سالهاي قبل

   براي سرورمان سوگواري کنيم.

اين  حسين  کيست که عالم همه ديوانه ي اوست

اين چه شمع ايست که جان ها همه پروانه ي اوست

با عرض تسليت خدمت دوستان عزيزم

اینم از طرف همکار عزیزم سرنوشت :

قیامت بی حسین غوغا ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش که در محشر نگویند

چرا پرونده ات امضا ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط عروسک  | 

 

       <<( عید غدیر خم به تمامی دوستان عزیزم مبارک باد )>>

سلام دوستان عزيز :

امروز وبلاگم يه ساله شده واسه همين براش تولد گرفتم

اميدوارم شما هم شرکت کنين...!!!

کیک تولد

 دُچار دَرد و رنج سَختِم ايمشو

اَرا مَرگهَ هَني اوَختِم ايمشو

مَري مِه صوُ وَ ناهَلمُونَه بِمرِم

کَفَن حاضِر کَه بِگراَر اَختِم ايمشو

ترجمه به فارسي:

دچار درد و رنج زيادي هستم امشب

براي مردن که اين همه بي تابم امشب

مثل اينکه مي خوام فردا ناگهاني بميرم

اندازه مو بگير واسه کفنو آمادش کن برام امشب

**************************************************************

بي لبت نيست چنين فريادم

بي گناه در دام عشق افتادم

چه درست و چه غلط زندگي

هم خودم هم تو رو بر باد دادم

ما سزاواريم اگر گريانيم

اينچنين خسته و سرگردانيم

ما که دانسته به دام افتاديم

پس چرا از عاشقي رو گردانيم

وقتي پيمان دل مي بستيم

گفته بوديم که فقط عاشق هستيم

ولي با عشق نگفتيم هرگز

از اوايل نا برابر هستيم

نه گناه کاريم نه بي تقصيريم

من و تو بازيچه ي تقديريم

هر دو در بيراهه ي بي رحم عشق

با دل و احساس خود درگيريم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 3:1 قبل از ظهر  توسط عروسک  | 

 

اين از طرف سرنوشت واسه دوستاي عزيز خودش نتونست آپ کنه من دارم اينو به جاش مي زنم

هفت نصيحت از مولانا:

1- گشاده دست باش ، جاري باش ، کمک کن                             مثل رود

2- با شفقت و مهربان باش                                                    مثل خورشيد

3- اگر کسي اشتباه کرد آن را بپوشان                                       مثل شب

4- وقتي عصباني شدي خاموش باش                                        مثل مرگ

5- متواضع باش و کِبر نداشته باش                                          مثل خاک

6- بخشش و عفو داشته باش                                                  مثل دريا

7- اگر مي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش                مثل آينه

*********************************************************************

و اينم از طرف خودم واسه همشهري هاي عزيزم ( به زبان لکی )

فِرَه ياتَه مِهَم بوري

چِراخِم بي کَسُ و کارِم ، فِرَه ياتَه مِهَم بوري

تُني آسارَه شوگارِم ، فِرَه ياتَه مِهَم بوري

سِخ و دِخ دَيريِت آسا ! بيَه مِژ اِ بَخَل بَختِم

سَزوني باخِ پِر دارِم ، فِرَه ياتَه مِهَم بوري

دُما تو توز و واگيژَه شَويوني کَرکه اميدِم

هَسُين ئو چيتِ داوارم ، فِرَه ياتَه مِهَم بوري

وه بالِ بِرژِگِت ميرِم قَسَم تاگَه قَبولِم کي

گِه بي تو هر گِرِفدارِم ، فِرَه ياتَه مِهَم بوري

چَه بو اَژ راه دِلداري تو يِه شو باينه بالينِم

حکيم لاشه تو دارِم ، فِرَه ياتَه مِهَم بوري

مِه تَنيا اِ نُوم آبادي چَني چيه م اَر دِراخِل بوم

اُميدِ کُل کَس ئو کارِم ، فِرَه ياتَه مِهَم بوري

                                                                        شوریده لرستانی

*********************************************************************
ترجمه به فارسي :

خيلي دلم هواتو کرده بيا (خيلي به يادتم بيا)

چراغم( روشنايي زندگيم ) ، بي کس و کارم ، خيلي به يادتم بيا

تويي ستاره شبهام ، خيلي به يادتم بيا

داغ دوريت عزيزم ! شده زغال گداخته اي بغل بختم

سوزوند  باغ پردرختم رو ، خيلي به يادتم بيا

بعد تو گرد و خاک و گردباد به هم زده ( از بين برد) اون يه کم اميدي رو که داشتم

ستون و ديوار سياه چادرم ( آلاچيقم ) ، خيلي به يادتم بيا

به يه تار مُژت قسم مي خورم تا قبولم کُني

که بي تو هميشه يه عاشق زارم ، خيلي به يادتم بيا

چي مي شه از روي دلداري تو يه شب بياي به بالينم

حکيمِ  بدن تب دارم ، خيلي به يادتم بيا

من تنها توي دهات چقدر چشم به در بدوزم

اميد و همه ي کس و کارم ، خيلي به يادتم بيا

                                                                         مترجم : خودم ( عروسک )

!! اگه بده ببخشین بهتر از این بهتر بلد نبودم !!

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 2:57 قبل از ظهر  توسط عروسک  | 

 

زیبا کنار ( خرم آباد )

 

سلام

 بعد چند وقت باز خودم اومدم که آپ کنم برا همین دو تا شعر از «شوریده لرستانی » برای هم استانی های عزیزم آوردم.

عنوان :سري به ما نمي زني

اميد زندگانيم سري به ما نمي زني

عصاي ناتواني ام سري به ما نمي زني

گذشت فصل زندگي نشانده در خزان مرا

بهار نوجواني ام سري به ما نمي زني

فداي سرو قامتت تمام زندگاني ام

اميد زندگاني ام سري به ما نمي زني

دهن به خنده کرده وا تمام کودکان ده

به قامت کماني ام سري به ما نمي زني

نسيم روح بخش من! در اين ديار بي نشان

اگر چه بي نشاني ام سري به ما نمي زني

***********************************************************************

عنوان : آبادی ( به زبان لکی )

آبادي کُل ديَه مَزانن مِه گرفتار تُنِم

عشق ايمرُوژي نيَه عاشق پيرار تُنِم

آبادي هَر چي مُوشِن بِيل تا گَه بُوشِن بُوئه چَه

دَر وُ ديوارَ مَزانِن مِه گِرفتار تُنِم

راسَه تو خِيلي بالايي مِنِه بيچارَه فَقير

تو چُي کاخي وُ مِنِه دِلباختَه ديوار تُنِم

روژُ و شُو هامَه بياوُ عاقِلِم ليوَه ني اِم

بي کَس وُ بيِ دَره تُونُو بِي پِلامارِ تُنِم

هَر جايي پائَه مَنِم ، کُل ديِه نِشُونمَه ميَه نَه يَک

سِيل کَه آوارَه ئو بي کَس مِنَه کِردار تُنِم

دُگدُرَل نُسخَه ديدار تو تَجويزَه مِهَن

مِه بِنيرَه يِه وِرَق نُسخِه ديدار تُنِم

ها ويرِم وِتِت بَسَه کافيَه اِ يَه کت بِيتَه

آبادي کُل ديَه مَزانن مِه گرفتار تُنِم

ترجمه : دِه ( به زبان فارسی )

همه ي ده مي دونن که من عاشق و گرفتار توام

عشقم امروزي نيست عاشق چند ساله توام

مردم ده هر چي مي گن بزار بگن  مهم نيست

در و ديوار همه مي دونن که من عاشق و گرفتار توام

درسته که تو خيلي خوب و ثروتمندي و من يه بيچاره فقير

تو مثل يه کاخي که من دلباخته ديوار توام

روز و شب تو بيابونم عاقلم ديوونه نيستم

بي کس و بي پناه و بي آرامشم به خاطر تو

هر جايي که پا مي زارم ، همه ديگه به هم نشونم مي دن

نگاه کن من آواره و بي کسم به خاطر اين رفتار تو

دکترها نسخه ي ديدار تو رو تجويز مي کنن برام

من محتاج يه برگه  نسخه ديدار توام

يادمه گفتي بسه کافيه اين يه بيت ديگه

همه ي ده مي دونن که من عاشق و گرفتار توام

 

رضا حسنوند ( شوریده لرستانی )

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط عروسک  | 

 

  فُزتُ وَ رَبِ الکَعبَه

 

من عليم که خدا قبله نما ساخت مرا

جز خدا و نبي و فاطمه نشناخت مرا

من به يک حمله در از قلعه خيبر کندم

داغ زهرا به خدا از نفس انداخت مرا

 <<  شهادت بزرگ مرد عالم بشريت علی ابن ابی طالب بر تمام عزيزان تسليت باد  >>

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 4:1 قبل از ظهر  توسط عروسک  | 

...........................................................................................................................................

دل بی تاب من با دیدنت آرام می گیرد

اگردوری ز آغوشم نگاهم کام می گیرد

مرا گر مست میخواهی نگاهت رامگیر از من

که دل از ساقی چشمان مستت جام میگیرد

تو نوشین لب میان جمع خاموشی ولی چشمم

زهرموج نگاه دلکشت پیغام می گیرد

..........................................................................................................................................

قسم

قسم به شب آن گاه که پرده تاریکی همه جای این آسمان نیلگون را فرامی گیرد و برای همه آرامش به ارمغان می آورد قسم به روز که مظهر تحرک و پویایی است و چون برمی آید پرده سیاه شب را می درد و با خود دوباره زندگی را متولد می کند قسم به آسمان به زمین به ستاره ماه خورشید قسم به خدا خدایی که ناگفته های ما را شنید و همه ی چیزهای قشنگ را آفرید قسم به تک تک موجودات هستی وقسم به انسان که روح را خدا از خود در او دمید خدایا به تک تک افریده هایت به خودت قسمت می دهم که دوستت دارم دوستت دارم از ته دل از روی عشق قسم به عشق زیباترین افریده هستی

...........................................................................................................................................

فاصله

همیشه فاصله ها هست

چرا گلایه کنم که سرنوشت می بردم

به یک مسیر پرنشیب و فراز

به سنگلاخ حوادث

چرا گلایه کنم چرا؟

ببین نگاه کن به تیره بختی من

که هرجا بروم آسمان همین رنگ است

همیشه دلم تنگ است

در انتظار چه می مانم

به انتظار که می مانم

میان آنچه بخواهم و آنچه هست همیشه فاصلهای هست

چراگلایه کنم؟چرا؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 5:48 قبل از ظهر  توسط سرنوشت  | 

 

شكست تنهايي ام…

و تو نقش يك كبوتر را روي بوم نگاهم طرح مي زني

                          بيا تا اين جاده راه مي رود ،

                                                همسفرش باشيم…

                                              و بهانه هامان را براي روزهاي رفته فرياد كنيم

                                                                                     من آغاز شده ام ،

                                                                                          تو آغاز مني…

-----------------------------------------------------

گفتم : اين روزها دل خيلي بهانه مي گيرد، هواي ديدن تو را دارد.
گفت : مي دانم همه چيز بهانه ايست، براي شانه به شانه ، در حال و هواي باهم بودن ،

       رفتن ونشستن و گريستن.
گفتم : چرا گريه رفتن و نشستن درست، اما گريستن را نمي خواهم نه !
گفت : براي حرمت نگاه ناگهان تو ، بريا يك دل دريا حرف نگفته !
گفتم : و براي هر آنچه كه گفتم و گفتم و نشنيدي!
گفت : براي آنچه كه خواستم و بودي ، خواستي و نبودم ، و براي هرچه كه نمي دانم.
گفتم : در تمام اين سالها كه همهاز يادش برده بودند ، تو تنها كسي هستي كه هستي.
گفت : در اين دل دل دلواپسي ، عزيز دل ! وقتي تو هستي انگار همه  نيستند!
                                                    شب از آن شبها كه در عمرت كم ديده اي
                                                                                      دريا دريا ستاره…

-----------------------------------------------------

هيچ كس از جنس ما نبود ، اينچنين كه هستم ، كه هستي
نمي گويم صميمي ، نمي گويم خوب ، نمي گويم پاك ، نمي گويم
ولي به خدا قسم ، قسم به نان و نمك ، به شرم تو ، به چشم هاي قشنگ تو
                                     اندازه ي هرچه دل تنهايي ات بخواهد
                                         با همة وجود و با هرچه عشق و عشق دوستت دارم
                                                                         اي دوست روز هاي سختي...

-----------------------------------------------------

بي وفا
با مداد رنگي هايم ياد خوب آمدنت را نقاشي كرده ام و جادة سفيد رفتنت را خط خطي ، كسي نيست  كه زندگي را برايم ديكته كند.غلطهايم را بگيرد و دور رزوهاي اشتباهم را خط بكشد و مجبورم كند از روي تجربه هاي غلط ده بار بنويسم ، جغرافياي بودن تو مرز دريا را گرفته ، آنجا كه تويي ماهي ها نمي توانند بيايند تا چه رسد به من ، تاريخ نشان مي دهد قبل از اينكه به يادت بياورم نبودي …هر گاه مي خواستم بنويسم نوك مدادم شكست و حالا گاه و بي گاه با كوچكترين ياد از تو قلبم مي شكند. بيا لحظه هايم را قسم بده تا بداني در نبودنت چه
كشيده ام…



+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 6:26 قبل از ظهر  توسط عروسک  | 

 

بدون شرح...!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط عروسک  | 

 

تصور کن ...

یه روز غروب.. حال گرفته اعصاب خورد.

دوس داري با يکي حرف بزني و کسي نيست!!!

نه اينکه کسي نباشه بلکه کسي که مي خواي نيست .

 آروم لباس مي پوشي بي خداحافظي مي زني بيرون :

 مي ري پارک !!!  

 يه گوش دنج گير مي اري و و مردم رو نگاه مي کني:


دو تا پسر که دنبال چند تا دختر افتادن و مي خوان يه جوري شماره بدن ولي

مي ترسن ونمي دونن چيکار کنن...

يه خونواده اونور تر نشستن مي گن و مي خندن انگار هيچ غمي تو دل هيچ

 کدومشون نيست

چند تا بچه کوچيک لب درياچه نشستن و ماهيا رو مي بينن سنگ پرتاب مي کنن توآب

يه پير مرد با پسرش بايه فرغون که يه قابلمه بزرگ توشه و بوي ذرت پخته تا 100

 متري ميره و با کمک هم از پله ها فرغون رو پايين مي برن به اميد اينکه بفروشن

و شکم خونوادشون رو سير کنن.

 چند تا جوون ژيگول هم تو يه پرشيا با صداي باس سيستمشون آرامش اونجا رو

به هم مي زنن به قول خودشون حال مي کنن

منم تنها تر از هميشه بازم مي رم تو فکر

آخرش به يه نتيجه مي رسم... تنهايي تنهايي  و تنهايي

تنهايي چيزيه که يا نمي فهمنش اونا يا اينکه نمي خوان بفهمنش و بهش فکر کنن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط عروسک  | 

سلام ای اسطوره صبر و مهربانی

سلام ای یکتا ترین مادر دنیا

سلام ای تک ستاره درخشان آسمان خوبیها

سلام ای مادرم ام ابیها

تولد مادر تمام مسلمین و روز زن بر تمام زنان و مادران مبارک

مادرم دوست دارم قد تمام خوبی هایی که بهم کردی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط عروسک  |